|
لبخند لبانت را همیشه در رویاهای بی پایانم مرور می کنم٬شبی را که با برق چشمانت شادی نهفته در پشت بوته های دلدادگی ات را یافتم٬تو درخشش الماس نگاهت را به من نمایاندی تا وجود آکنده از عشقم را لبریز کنی و دیوانه تر از دیوانه صفتان در بیابان پهناور شوق رهایش کنی. به حرمت چشمانت راز پنهان شده ی عشقم را در دلم٬در احساسم و در تمامی وجودم نگه داشتم و از آن چشم بر نتافتم و هیچ گاه برای یک لحظه ای کوتاه تو را از ذهنم دور نکردم... اما تو آنقدر غرق در افکارت بودی که فراموش کردی من٬کسی که در برابر چشمان تو در حال پرپر زدن بود با اشاره ای می توانست خود را فدای تو کند.. آری ! من سرگشته تر از بیابان سرگشتگی و حیران تر از شیرین و عاشق تر از لیلی ٬تمام وجودم را ٬تمام عاطفه و مهرم را تقدیم تو کردم... اما تو آن چنان غرق در غروب دریای بی کران دیوانگی هایم بودی که پس از آگاهی از جنونم مرا کنار زدی .. آری ! از همان نوجوانی٬مرا٬جنونم را٬عشقم را و حسادتم را گم کردی. بیا و پیدایم کن که من به دنبال کسی که پیدای دیگران است نمی روم. من گمشده ام.... !!!! بیا و پیدایم کن که تا هروقت بخواهی برای تو پیدا خواهم ماند٬قول می دهم تنها برای تو پیدا بمانم. + نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد1388 12:41 توسط *رز صورتی* |
خیلی دوستت دارم ببین بچه های محله رو هم جمع کردم تا بهت بگم دوووووست دارم + نوشته شده در سه شنبه 5 خرداد1388 14:13 توسط *رز صورتی* |
سلام بچه ها من به علت درس و مخصوصا الان امتحانا نمیتونم آپ کنم شرمنده + نوشته شده در یکشنبه 17 آذر1387 14:2 توسط *رز صورتی* |
در فلق بود که پرسید سوار آسمان مکثی کرد رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید وبه انگشت نشان داد سپیداری و گفت: نرسیده به درخت کوچه باغیست که از خواب خدا سبزتر است میروی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر به در می آورد پس به سمت گل تنهایی می پیچی چند قدم مانده به گل زیر فواره ی جاوید اساطیر زمین میمانی خش خشی می شنوی و تورا ترسی شفاف فرا میگیرد کودکی میبینی رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه ی نور واز او می پرسی خانه ی دوست کجاست؟........ + نوشته شده در دوشنبه 6 آبان1387 16:17 توسط *رز صورتی* |
فرا رسیدن ماه خدا ماه عبادت ماه بندگی ماه پاک شدن دوباره از آلودگی مبارک به گنجشک گفتند، بنویس: عرفان نظرآهاری
نیلوفر آبی
سراغ از من نمي گيري گل نازم نميشناسي صداي كهنه سازم نمي دوني مگه اينجا دلم تنگه نمي دوني مگه با غصه دمسازم هواي گريه داره اين دل سردم چشام گريون صدام لرزون توئي دردم شبا تو كوچهي پر ماتم پائيز به دنبال چراغ خونه مي گردم برات گفتم حديث برگ خشك و باد لالايي قصه پروانه و شمشاد سراغ از من نمي گيري نگير اما فراموشم نكن پروانه زيبا سرود بيوفايي رو چرا خوندي مگه لالايي هامو برده اي از ياد نذار يادت بره پروانه زيباي من روزي شده غمگين اسير خونه غم ها + نوشته شده در دوشنبه 11 شهریور1387 14:34 توسط *رز صورتی* |
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي تا من بر سکوت نگاه تو رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم اي کاش مي دانستي… اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزردي که اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد اي کاش مي دانستي … اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي و سال ها برايش گريسته اي اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم دوستم مي داشتي همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم اي کاش تمام اينها را مي دانستي
اي همسفر جاده تنهاييم ديري است که به اميد با تو بودن نفس مي کشم و به انتظار ديدار تو زنده ام
هنوز هم شريک لحظه هاي غم و شادي من هستي و من هنوز هم با کسي جز تو درددل نمي کنم با اينکه در کنارم نيستي
قلبم براي تو مي تپد و تنها تو مي تواني مرهمي بر زخمهاي کهنه ام باشي
هر شب ياد تو را در آغوش مي کشم تا به خواب روم و پلکهايم به اميد ديدن تو در رويا سنگين مي شوند
حتي وقتي سکوت تنها حرفي است که براي گفتن دارم عشق تو را با تمام وجود فرياد مي کشم با اينکه مي دانم گوشهايت صداي بي صداي دردهايم را نمي شنوند
من هنوز هم به اندازه روز اول دوستت دارم شايد هم خيلي بيشتر…
+ نوشته شده در شنبه 8 تیر1387 10:48 توسط *رز صورتی* |
به درگاه خدا کردم دعایی الهی یا الهی یا الهی به سویت میزنم من سجده هر دم که ای یارب نکن سهمم جدایی e.s.i لبخند لبانت را همیشه در رویاهای بی پایانم مرور می کنم٬شبی را که با برق چشمانت شادی نهفته در پشت بوته های دلدادگی ات را یافتم٬تو درخشش الماس نگاهت را به من نمایاندی تا وجود آکنده از عشقم را لبریز کنی و دیوانه تر از دیوانه صفتان در بیابان پهناور شوق رهایش کنی. به حرمت چشمانت راز پنهان شده ی عشقم را در دلم٬در احساسم و در تمامی وجودم نگه داشتم و از آن چشم بر نتافتم و هیچ گاه برای یک لحظه ای کوتاه تو را از ذهنم دور نکردم... اما تو آنقدر غرق در افکارت بودی که فراموش کردی من٬کسی که در برابر چشمان تو در حال پرپر زدن بود با اشاره ای می توانست خود را فدای تو کند.. آری ! من سرگشته تر از بیابان سرگشتگی و حیران تر از شیرین و عاشق تر از لیلی ٬تمام وجودم را ٬تمام عاطفه و مهرم را تقدیم تو کردم... اما تو آن چنان غرق در غروب دریای بی کران دیوانگی هایم بودی که پس از آگاهی از جنونم مرا کنار زدی .. آری ! از همان نوجوانی٬مرا٬جنونم را٬عشقم را و حسادتم را گم کردی. بیا و پیدایم کن که من به دنبال کسی که پیدای دیگران است نمی روم. من گمشده ام.... !!!! بیا و پیدایم کن که تا هروقت بخواهی برای تو پیدا خواهم ماند٬قول می دهم تنها برای تو پیدا بمانم.
به کجا می روی؟ به کجا می روی؟ صبر کن..... صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا٬ دل از دیدن تو سیر شود بعد برو ای کبوتر ٬به کجا؟! قدر دگر صبر کن....... آسمان پای تو پیر شود بعد برو تو اگر گریه کنی٬بغض من نیز می شکند خنده کن !عشق زمین گیر شود بعد برو یک نفر حسرت لبخند تو را می بارد! یک نفر حسرت لبخند تو را می بارد! صبر کن... گریه زمین گیر شود ٬بعد برو خواب دیدی شبی از راه٬صبا رد آمد خواب دیدی٬شبی از راه٬صبا رد آمد باش... باش ای نازنین باش ای مهربین خواب تو تعبیر شود بعد برو... + نوشته شده در جمعه 27 اردیبهشت1387 12:44 توسط *رز صورتی* |
|