
سلام دوستان گلم
ميخوام امروز 1 خبري بتون بدم نمي دونم بگم خوشبختانه يا بدبختانه ولي هرچي بود اتفاق افتاده
در چند سال پيش در بعداز ظهر يک روز نسبتا سرد پاييزي اتفاقي افتاد که واسه خودمم جاي تعجبه
در چنين روزي خدا يک بنده به همه بندهاي گناهکارش اضافه کرد
البته از اول که گناهکار نبود کم کم گناهکار شدو پيش همون خداي مهربوني که آفريدش سرشو انداخت پايين و ندونست چه طور جوابشو بده
خلاصه خدا يک بار ديگه بزرگيشو به بندهاش نشون داد
يک دختر کوچولو به يک خانواده ي کوچیک داد و نمي دونم خوشحالشون کرد يا برعکس
هرچي بود لطفش تا امروز بد جور به من ثابت شده
ازش متشکرم به خاطر اينکه اون خداي من وکس ديگه جاي اون نيست که اون تمام نعمت هاي خوب رو به من داده نه کس ديگه
امروز 15 اين ماه قشنگ واين فصل 100 رنگ من به دنيا اومدم
و الان خوشحالم که در خدمت شما دوستان گلم هستم
از تمامی دوستان گلم که تا امروز منو شرمنده کردن تشکر می کنم ((دوستان متشکرم))
این کیک کامتونو شیرین کنید

خدا جون
لبخندزدي وآسمان آبي شد
شبهاي قشنگ مهر مهتابي شد
پروانه پس ازتولد زيباست
تا آخر عمر غرق بي تابي شد

پاک تر از باران
امشب آسمان بارانيست و باران زيباست
باران را دوست دارم و تصور ميکنم باران نيز مرا دوست مي دارد.
باران! اين دوست داشتن را دوست مي دارم زيرا که پيونديست بين من و تو پيوندي به وسعت آبي
آسمان و سپيدي ابرها. اين را مي نويسم تا به تو بپيوندم چون پيوند تو نا گسستني ترين پيوندها
-ست.
باران! تو اي فراتر از همه ي وجود و اي پاک ترين مقدسات آسماني امشب بر من ببار مي خواهم
امشب از تمام شبهاي عمرم پاک تر بشوم.... بر من ببار مي خواهم امشب آخرين شب دلتنگيم
باشد.
بر من ببارکه شايد از پاکي و روشنايي تو گل وجودم دوباره جان گيرد.گلي که دست پشيمانيم
گلبرگهايش را پرپر کرده است. دلم امشب تاريک است شمع وجودش را سردي نفسهاي مسافر
طرد شده خاموش کرده . امشب جرعه اي عشق مي خواهم براي روشناي اش.
باران! اي بهترين بهانه براي اشکهاي شبانه ي من اي طلوع دوباره عشق بر من ببار و مگذار غبار
غم همچنان بر تن خسته ام بماند

+
نوشته شده در یکشنبه 15 مهر1386 0:53 توسط *رز صورتی*