|
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي تا من بر سکوت نگاه تو رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم اي کاش مي دانستي… اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزردي که اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد اي کاش مي دانستي … اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي و سال ها برايش گريسته اي اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم دوستم مي داشتي همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم اي کاش تمام اينها را مي دانستي
اي همسفر جاده تنهاييم ديري است که به اميد با تو بودن نفس مي کشم و به انتظار ديدار تو زنده ام
هنوز هم شريک لحظه هاي غم و شادي من هستي و من هنوز هم با کسي جز تو درددل نمي کنم با اينکه در کنارم نيستي
قلبم براي تو مي تپد و تنها تو مي تواني مرهمي بر زخمهاي کهنه ام باشي
هر شب ياد تو را در آغوش مي کشم تا به خواب روم و پلکهايم به اميد ديدن تو در رويا سنگين مي شوند
حتي وقتي سکوت تنها حرفي است که براي گفتن دارم عشق تو را با تمام وجود فرياد مي کشم با اينکه مي دانم گوشهايت صداي بي صداي دردهايم را نمي شنوند
من هنوز هم به اندازه روز اول دوستت دارم شايد هم خيلي بيشتر…
+ نوشته شده در شنبه 8 تیر1387 10:48 توسط *رز صورتی* |
|